معنی دزدی کردن
8 بازدید
[ دُ کَ دَ ] (مص مرکب) دزدیدن. در پنهانی بردن. بزور گرفتن مال کسی را. (ناظم الاطباء). اِستلال. تلصّص. (دهار). توسّل. (منتهی الارب ). خِرابة. (تاج المصادر بیهقی). سَرَق. سَرِق. سَرَقَة. سَرِقَة. (دهار) (از منتهی الارب ): عامل ظالم به سنان قلم دزدی بی تیر و کمان می کند.سعدی. حاکم دست ازو بداشت و ملامت کردن گرفت که جهان بر تو تنگ آمده بود که دزدی نکردی الا از خانهٔ چنین یاری. (گلستان سعدی). تَسَرُّق؛ اندک اندک دزدی کردن. (از منتهی الارب ).
کلمات همقافیه با «دزدی کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر