معنی دزدی
8 بازدید
[ دُ ] (حامص) سرقت. عمل دزد. کار دزد. (یادداشت مرحوم دهخدا). سرقت و راه زنی و بردن مال کسی را در پنهانی و بطور مکر و فریب که صاحب مال خبردار نشود، و یا گرفتن مال کسی را در بیابان و صحرا بزور. (ناظم الاطباء). إسلال. دَمَق. (منتهی الارب ). سَرَق. سَرِقَة. سَلَّة. (دهار). عَملة. (منتهی الارب ). لُصوصة. لُصوصیة. (دهار): اگر چه دزد را دزدی بود کار دروغش نیز هم گویند بسیار. (ویس و رامین). گفت این مال از دزدی جمع شده است. (کلیله و دمنه). چه سود از دزدی آنگه توبه کردن که نتوانی کمند انداخت برکاخ.سعدی. کسی گفت و پنداشتم طیبت است که دزدی بسامان تر از غیبت است.سعدی. مهاوش؛ آنچه به دزدی و غصب برند. إدعاث؛ دزدی نمودن. (از منتهی الارب ). - امثال: دزدی؛ آن هم شلغم! (امثال و حکم). مگر مال دزدی است؛ بدین ثمن بخس هرگز نفروشم. (امثال و حکم). - دزدی آسیا؛ در کتاب معارف بهاءولد (ج ۲ ص ۸۸) این ترکیب بکار رفته و از سیاق عبارت چنین استنباط می شود که نوعی از بازی و شبیه درآوردن بود: اگر این آلات می ستدی تا بازی بیرون آری در سور جهان از این نمد کالبد و چوب استخوانها را از این پوستین وجود چه دزدی آسیا برون آوردی. - دزدی بوسه؛ دزدیدن بوسه. و این را در حالت خواب می توان کرد. (از آنندراج): دزدی بوسه عجب دزدی خوش عاقبت است که اگر بازستانند دوچندان گردد. ؟ (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «دزدی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر