معنی در کوفتن
6 بازدید
[ دَ تَ ] (مص مرکب) در کوبیدن. کوفتن در. دق الباب کردن. در زدن : در من چه کوبی ره من چه گیری چه آرام گیرد دلت با چنانی. فرخی (از آنندراج). انگشت مکن رنجه به در کوفتن کس تا کس نکند رنجه به در کوفتنت مشت. ناصرخسرو. به پیغمبری کوبم آنگه درش که خوانده خدا نیز پیغمبرش. نظامی (از آنندراج). در کاخ بداعتقادی مکوب خس شبهه از کوی نیت بروب. نورالدین ظهوری (از آنندراج). رجوع به در کوبیدن شود.
کلمات همقافیه با «در کوفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر