معنی در پی

معنی در پی

7 بازدید
[ دَ پَ / پِ ] (حرف اضافهٔ مرکب)در پس. در عقب. (آنندراج). در دنبال. در اثر. (ناظم الاطباء). بر اثر: عَقر؛ در پی شکار افتادن. (از منتهی الارب ). || پیاپی: متکاوس؛ در پی آمدن چهار حرکات به اجتماع دو سبب (در فن عروض). اقتصاص، اقصاص؛ در پی قصاص شدن. تعجس؛ در پی کاری شدن. تقفیة؛ در پی فرستادن. (از منتهی الارب ). - در پی داشتن؛ اتباع. اعقاب. اقفا. تتبیع. تعقیب. - در پی رفتن؛ تقضض. تقفی. قَتّ. (از منتهی الارب ). - در پی کردن؛ تعاقب کردن. از پس کسی رفتن. (ناظم الاطباء). تعقیب. عقاب. معاقبة. (از منتهی الارب ). - در پی کننده؛ عقیب. معاقب. (از منتهی الارب ). || لازم. مهم. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «در پی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «پی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید