معنی دریاورز
6 بازدید
[ دَرْ وَ ] (نف مرکب) آنکه در کشتی ها کارکند مانند ناخدا و جاشو و غیره. (یادداشت مرحوم دهخدا). دریانورد. ملاح : در این دریا بر راه بحرین تا قیس دو کوه نهفته است آن را عویر و کسیر خوانند کشتی را از آن خوف عظیم بود اما دریاورزان آن موضع را شناسند و از آن احتراز نمایند. (نزهةالقلوب ص ۲۳۴ چ اروپا). چون دریاورزان آن مرغ را [ فنون را ] ببینند بر آنکه دریا ساکن خواهد بود شادیها کنند. (نزهة القلوب). دریاورزان آن را [ دلفین را ] مبارک دانند. (نزهةالقلوب). نون به مرتبه ای بزرگ باشد که دریاورزان گویند طولش از یک دو فرسنگ می گذرد. (نزهة القلوب). دریاورزان آن را ببینند پوست هم جنس آن برکشتی بندند زخم او بر آن پوست مؤثر نباشد. (نزهة القلوب). دریاورزان چون او را ببینند اکوی حیض از کشتی درآویزند تا برمد و کشتی را آسیب نرساند. (نزهةالقلوب).
کلمات همقافیه با «دریاورز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رز» برای سرودن شعر