معنی دریاق
12 بازدید
[ دَرْ / دِرْ ] (معرب، اِ) تریاق. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). تریاک. (دهار). لغتی است در تریاق و آن معرب از رومی است. (از المعرب جوالیقی). چیزی که الم و غم میبرد. پادزهر. پازهر. یک قطعه از آن «ثریاقة» باشد. (از اقرب الموارد). طِرّاق. طِریاق. (المعرب). و رجوع به تریاق شود. || می. (منتهی الارب ). خمر. (از اقرب الموارد). و رجوع به تریاق شود.
کلمات همقافیه با «دریاق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر