معنی دریادلی
6 بازدید
[ دَرْ دِ ] (حامص مرکب) چگونگی و صفت و حالت دریادل. جوانمردی. سخاوت. بخشندگی. کرم. جود. بخشش : ز دریادلی شاه دریاشکوه نوازش بسی کرد با آن گروه.نظامی. آب رخ مرد ز دریادلیست حاصل درویش ز بی حاصلی است.خواجو. || دلیری. شجاعت : و صیت حدیث دریادلی و زبردستی ایشان بر روی زمین منتشر. (ترجمهٔ محاسن اصفهان آوی ص ۳۱). || کنایه از پاکی با استقلال مزاج و صبر در شداید. (از لغت محلی شوشتر خطی).
کلمات همقافیه با «دریادلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر