معنی درگشتن
6 بازدید
[ دَ گَ تَ ] (مص مرکب) گشتن. اعراض نمودن. ابا نمودن. (آنندراج). برگشتن. (ناظم الاطباء): جمله مردان که به بدایت قدم او رسند همه درگردند و فروشوند و نمانند. (تذکرةالاولیاء عطار). || بسوی دیگر گردیدن. غلطیدن بسوی دیگر. (یادداشت مرحوم دهخدا). ازولال. زوال. (منتهی الارب ): دحض، زیغ؛ درگشتن آفتاب. (تاج المصادر بیهقی) (از منتهی الارب ). || پائین آمدن. نزول کردن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «درگشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر