معنی درگسیختن
6 بازدید
[ دَ گُ تَ ] (مص مرکب) گسیختن. گسلیدن : اگر پالهنگ از کفت درگسیخت تن خویشتن خست و خون تو ریخت. سعدی. رجوع به گسیختن شود.
کلمات همقافیه با «درگسیختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر