معنی درگر
5 بازدید
[ دُ گَ ] (ص مرکب) درودگر. نجار. (انجمن آرا) (آنندراج): بفرمود تا درگران آورند سزاوار چوبی گران آورند.فردوسی. بفرمود تا درگری پاک مغز یکی تخته جست از پی کار نغز.فردوسی. ورا درگر آمد ز روم و ز چین ز مکران و بغداد و ایران زمین.فردوسی. بسر بر یکی کرد صندوق نغز بیاراست آن درگر پاک مغز.فردوسی. برفتند بیداردل درگران بریدند از او تخته های گران.فردوسی.
کلمات همقافیه با «درگر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گر» برای سرودن شعر