معنی درویش کردن
7 بازدید
[ دَرْ کَ دَ ] (مص مرکب) مسکین ساختن. بی چیز کردن. تنگدست ساختن. فقیر کردن. افقار. (تاج المصادر بیهقی): رعایای خراسان را ناچیز کرد و اقویا و محتشمان را بر کند املاک بستد و لشکر خداوند را درویش کرد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۲۷). اگر درویش کنمت تنگدل نشینی. (گلستان سعدی). - چشمها را درویش کردن؛ دیده را نادیده انگاشتن. (یادداشت مرحوم دهخدا). - || به چشم طمع و نظر خاص در چیزی ننگریستن.
کلمات همقافیه با «درویش کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر