معنی درویش‌دوست

معنی درویش‌دوست

5 بازدید
[ دَرْ ] (ص مرکب) دوستدار درویش. آنکه درویش را دوست داشته باشد از قبیل خدادوست. (از آنندراج). آنکه درویشان را اعانت می کند. (ناظم الاطباء): به آزرم سلطان درویش دوست به درویش قانع که سلطان خود اوست. نظامی. خدایا تو این شاه درویش دوست که آسایش خلق در ظل اوست.سعدی. که صاحب نظر بود و درویش دوست کسی کاین دو دارد ملک صالح اوست. سعدی. || دوست داشتهٔ درویش. (آنندراج). || آنکه درویشی را دوست می دارد. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «درویش‌دوست»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ست» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید