معنی درویشانه
6 بازدید
[ دَرْ نَ / نِ ] (ص نسبی، ق مرکب) مانند فقیران. فقیرانه. چون درویشان. (یادداشت مرحوم دهخدا). شبیه به مسکین. (ناظم الاطباء). || زاهدانه. مانند زاهد. صوفیانه. قلندرانه : بامداد می خواهیم که صحبت درویشانه داریم. (انیس الطالبین ص ۱۸۹). || (اِ مرکب) قدری از طعام که آن را حاضری و ماحضر نیز گویند. (آنندراج). غذائی که از گدائی فراهم شده باشد. (ناظم الاطباء): چو دید آن گنج در ویرانهٔ خویش به پیش آورد درویشانهٔ خویش.ملاوحشی. صاحب آنندراج در مورد بیت فوق گوید: و گمان دارم که عبارت از طعامی باشد که درویشان به کدیه بدست آرند.
کلمات همقافیه با «درویشانه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر