معنی درور
25 بازدید
[ دَ ] (ع ص) ناقة درور؛ ناقهٔ بسیارشیر، و کذا نوق درور، مفرد و جمع در آن یکسان است. (از منتهی الارب ). ناقهٔ بسیارشیر. (از اقرب الموارد). || جنگی که خون می ریزد. (از اقرب الموارد).[ دُ ] (ع مص) ریزان کردن آسمان باران را. (از منتهی الارب ). جاری شدن باران از آسمان. (از اقرب الموارد). فرودآمدن باران. (تاج المصادر بیهقی). فرودآمدن آب. (دهار). || روان و گرم گردیدن بازار. || نرم شدن چیزی. || بر ناخن گردیدن تیر. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || بر ناخن گردانیدن تیر را، لازم و متعدی است. (از منتهی الارب ). || امتلاء و پر شدن رگها از خون. || روشنی دادن چراغ. (از اقرب الموارد). روشن شدن چراغ. (آنندراج). || روان شدن عرق و شیر و غیره. (غیاث) (آنندراج). || درور منی؛ احتلام. سستی کمر. سرعت انزال. خروج منی بلااراده. گوشتاسب. گوشاسب. دَرّ. و رجوع به در شود.[ دُ ] (ع ص، اِ) جِ دارّ. (از اقرب الموارد). رجوع به دار شود.
کلمات همقافیه با «درور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر