معنی درود گفتن
5 بازدید
[ دُ گُ تَ ] (مص مرکب) درود کردن. خداحافظ کردن. وداع کردن. (ناظم الاطباء). تصلیة. (از منتهی الارب ). || درود دادن. سلام کردن. دعای خیر گفتن. آفرین و تحیت گفتن : سوی طالقان آمد و مرورود سپهرش همی داد گفتی درود.فردوسی. همی خورد هرکس به آوای رود همی گفت هرکس به شادی درود.فردوسی. آمد از اورنگ بزرگی فرود دست به گل درزد و گفتش درود. میرخسرو (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «درود گفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر