معنی درود کردن
5 بازدید
[ دُ کَ دَ ] (مص مرکب) سلام رساندن. نماز گزاردن. (ناظم الاطباء). درود فرستادن. درود رساندن. تهنیت و آفرین کردن : پذیرفت گستهم و کردش درود که بادی همیشه تو با کام و رود.فردوسی. - بدرود کردن؛ وداع گفتن. وداع کردن : ملوک روزگار... چون تخت ملک را بدرود کنند... فرزندان ایشان... بر جایهای ایشان نشینند. (تاریخ بیهقی). وداع، با یکدیگر بدرود کردن. (دهار). و رجوع به درود و بدرود شود.
کلمات همقافیه با «درود کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر