معنی درودگری
9 بازدید
[ دُ گَ ] (حامص مرکب) شغل درودگر. حرفهٔ درودگر. نجاری و شغل چوب تراشی. (ناظم الاطباء). نجارة. (منتهی الارب ) (دهار): هوشنگ... دیوان را قهر کرد و آهنگری و درودگری و بافندگی پیشه آورد. (نوروزنامه). درودگری کار بوزینه نیست. (کلیله و دمنه). سین چون دندانهای ارهٔ درودگری باید. (از راحة الصدور، در تعلیم خط). - امثال: از بوزینه درودگری نیاید. (امثال و حکم).
کلمات همقافیه با «درودگری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر