معنی درودگر
6 بازدید
[ دُ گَ ] (ص مرکب) نجار، و این مأخوذ از درودن است که چوب و زراعت قطع کردن باشد. (غیاث) (آنندراج). درودکار. (ناظم الاطباء). درگر. کسی که اسباب و آلاتی از چوب می سازد و به عربی نجار گویند. (لغات فرهنگستان). اسکاف. دُعمیّ. فَیتَق. فَیتَن. (از منتهی الارب ). کتکار. لتگر. (از برهان). نهام [ نَ / نِ / نُ ] . نهامی [ نَ / نِ / نُ ] . (از منتهی الارب ): درودگر بازرسید. (کلیله و دمنه). بوزینه ای درودگری را دید. (کلیله و دمنه). کرسیی کش درودگر سازد هرچه پستر لطیف تر سازد. امیرخسرو دهلوی. مدماک؛ رشتهٔ درودگر که وقت تراشیدن چوب بدان خط کشد. (از منتهی الارب ). || بوعلی سینا این کلمه را ظاهراً به معنی بنّا بکار برده و در جای دیگر بدین معنی دیده نشد: و اما آنچه بیرون از چیز بود یا آن علت بود که چیز از بهر وی است یا نه آن بود که چیز از بهر وی است، و لکن آن بود که از وی است و پیشین را علت غائی خوانند و علت تمامی خوانند چون پوشیدگی که علت خانه است که اگر سبب پوشیدگی نبودی خانه موجود نبودی و دیگر را علت فاعلی خوانند چون درودگر خانه را و همه علتها را غایت، علت کند که اگر صورت غایت اندر نفس درودگر نیستی وی درودگر نشدی و کار نکردی و صورت خانه موجود نیامدی و گل عنصر خانه نکردی. پس سبب همه سببها، آنجا که غایت بود غایت بود. (دانشنامهٔ علائی چ احمد خراسانی ص ۱۰۰).
کلمات همقافیه با «درودگر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گر» برای سرودن شعر