معنی دروج
7 بازدید
[ دَ ] (ع ص) باد تند و تیز، گویند: ریح دروج، و نیز قدح یا سهم دروج؛ تیر سریع و تند و تیز. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).[ دُ ] (ع مص) رفتن. (از منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی). مشی. (از اقرب الموارد). || به آخر رسیدن قوم. (از منتهی الارب ). درگذشتن و منقرض شدن قوم. (از اقرب الموارد). || در مثل است: أکذب من دَبّ و دَرَج؛ یعنی دروغگوترین زندگان و مردگان. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || پس نگذاشتن و به راه خود رفتن. (از منتهی الارب ). درگذشتن و نسلی از خود باقی نگذاشتن. (از اقرب الموارد). || درگذشتن ناقه از یک سال و بچه ندادن. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || درنوردیدن نامه را. || سخت وزیدن باد. (از منتهی الارب ). دَرَجان. دَرَج. رجوع به دَرَجان و دَرَج شود.[ دُ ] (ع اِ) جِ دَرج. (ناظم الاطباء). رجوع به دَرْج شود.
کلمات همقافیه با «دروج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وج» برای سرودن شعر