معنی دروب
7 بازدید
[ دَ ] (ع ص) ستور رام، مذکر و مؤنث در وی یکسان است، گویند: جمل دروب و ناقة دروب. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). یا شتر ماده ای که هر گاه لب او را بگیرند و چشم وی را سپوخند در پی شخص رود. (از منتهی الارب ). دَرَبوت. تَرَبوت.[ دُ ] (ع اِ) جِ دَرب. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). اصل این کلمه عربی نیست و عرب آنرا به معنی «ابواب» بکار می برد. (از المعرب جوالیقی). رجوع به درب شود: اهالی شهر در دروب و محلات ممتنع شدند. (جهانگشای جوینی). یکی چند بر این سیاق اعباء مشاق را دست تحمل می دادم و در باب اوضاع و اساس دروب و زفاق طریق اسواق... به ناکام گام می نهادم. (ترجمهٔ محاسن اصفهان آوی).
کلمات همقافیه با «دروب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر