معنی دروایست
10 بازدید
[ دَرْ یِ ] (ص مرکب، اِ مرکب) دربایست. ضروری. مایحتاج. (برهان) (آنندراج). لازم. واجب. مهم. || شایسته. مناسب. موافق. || موافقت. مناسبت. مشابهت. مطابقت. || راضی. || سرنگون. واژگونه. (ناظم الاطباء). رجوع به دروا شود.
کلمات همقافیه با «دروایست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر