معنی دروا شدن

معنی دروا شدن

7 بازدید
[ دَرْ شُ دَ ] (مص مرکب) واشدن. معلق شدن. آویخته شدن. برآمدن: تیصیص؛ گشاده و دروا شدن زمین به روئیدن گیاه (از منتهی الارب )؛ دروا شدن گیاه به شکوفه. (از منتهی الارب ). نَسع، نُسوع؛ دروا شدن گوشت بن دندان از دندان و فروهشته و سست گردیدن. (از منتهی الارب ). نِقض؛ زمین که دروا شده باشد بوقت برآمدن سماروغ از وی. (صراح). - درواشده؛ برجوشیده. برآمده: قُلاع، قُلاعة، قِلْفِعة، خاک درواشده که زیر او سماروغ برآمده باشد. (منتهی الارب ). || راست ایستادن. برپا شدن. نصب شدن. (ناظم الاطباء). بپا خاستن. برخاستن. رو به هوا شدن: انتعاش؛ دروا شدن افتاده از لغزش. (از منتهی الارب ). انتعاص؛ دروا شدن افتاده. (از منتهی الارب ). تناهض؛ بسوی یکدیگر دروا شدن دو خصم در حرب. (صراح). شُصُوّ، شُصیّ، شَظی ََ؛ دروا شدن هر دو دست و پای مرده. (از منتهی الارب ). شُصُوّ، پر گردیدن مشک پس دروا شدن قوائم آن. (از منتهی الارب ). شول، شولان؛ بلند و دروا شدن دم. (از منتهی الارب ). قُفوف؛ دروا شدن و برخاستن موی بر تن از ترس و جز آن. (از منتهی الارب ). قَوْمة؛ دروا شدن میان رکوع و سجود. (از منتهی الارب ). لَع، لَعاً؛ کلمه ای که به مردم شکوخیده گویند تا از لغزش دروا شود. (منتهی الارب ). نُهوض؛ دروا شدن و بال گستردن مرغ جهت پریدن. (از منتهی الارب ) (از صراح). شاصیة؛ خیک درآکنده که پایچه های آن دروا شده باشد. (منتهی الارب ). - درواشده؛ راست ایستاده. برپاشده. بپاخاسته. برخاسته: شاصی؛ مرد پای درواشده. (منتهی الارب ). || معلق شدن. سرنگون گشتن. واژگون شدن. || پراکنده شدن. منتشر شدن : بانگ گفت بد چو دروا می شود از سقر تا خود چه در وامی شود.مولوی. رجوع به دروای و دروای شدن شود.

کلمات هم‌قافیه با «دروا شدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید