معنی درواس
6 بازدید
[ دَرْ ] (اِ) دربایست و دروای است که ضروری و مایحتاج اند. (لغت محلی شوشتر، خطی). و رجوع به دروای است شود.[ دِرْ ] (ع ص، اِ) سگ بزرگ سر. || شتر رام سطبرگردن. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || مرد دلیر باشکوه. (منتهی الارب ). شجاع. (اقرب الموارد). || شیر درنده. (منتهی الارب ). اسد. (اقرب الموارد). || (اِخ) نام سگی است. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ج، دَراوس. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «درواس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر