معنی درواز
8 بازدید
[ دَرْ ] (اِ مرکب) در بزرگ و باب. در شهر و قلعه و جز آن در صورتی که همیشه باز و مفتوح باشد. (ناظم الاطباء): درواز و دریواز فروگشت و برآمد بیمست که یک بار فرودآید دیوار.رودکی. || چهارسوی بازار. (ناظم الاطباء).[ دَرْ ] (اِ) سؤال به کف. (ناظم الاطباء). دریوزه. || کوچه گردی گدایان. (ناظم الاطباء). و رجوع به درویزه شود.[ دَرْ ] (اِخ) از آبادیهای هرات که نصربن احمد سامانی سالی در آنجا مقیم بوده و رودکی قصیدهٔ «بوی جوی مولیان آید همی» را در آنجا سراییده است : امیر [ نصربن احمد ] با آن لشکر بدان دو پاره دیه درآمد که او را غوره و درواز خوانند... زمستان آنجا مقام کردند. (چهارمقاله چ اوقاف گیب صص ۳۱ -۳۴).[ دَرْ ] (اِخ) دهی است از دهستان قلقل رود بخش شهرستان تویسرکان واقع در ۱۵ هزارگزی جنوب شهر تویسرکان و ۴ هزارگزی شمال حمیل آباد، با ۳۷۳ تن سکنه. آب آن از چشمه و قنات و راه آن مالرو از طریق حمیل آباد است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «درواز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر