معنی دروار

معنی دروار

10 بازدید
[ دَرْ ] (ص، اِ) دروا. درواز. دروایست. ضروری. مایحتاج. || سرگشته. سرنگون. حیران. (برهان). آویخته. (آنندراج) (انجمن آرا). || راهی را نیز گویند که از خانه به بام خانه باز کرده نردبانی بر او گذارند و برای بردن و آوردن چیزی بالا روند و بزیر آیند، و آنرا دروانه نیز گویند. (انجمن آرا) (آنندراج).
[ دَرْ ] (اِخ) دهی است از دهستان تویه دروار بخش صیدآباد شهرستان دامغان واقع در ۲۱ هزارگزی شمال باختری صیدآباد و ۹۹ هزارگزی شمال راه شوسهٔ دامغان به سمنان، با ۱۲۲۴ تن سکنه (سرشماری سال ۱۳۳۵ هـ . ش.). آب آن از چشمهٔ دشت بو تأمین می شود. عده ای از اهالی در زمستان جهت تعلیف احشام و تأمین معاش به مازندران می روند و بهار مراجعت مینمایند. راه فرعی به راه شوسه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
[ دَرْ ] (اِخ) دهی است از دهستان گلیجان رستاق بخش مرکزی شهرستان ساری واقع در ۱۴ هزارگزی جنوب ساری و ۳ هزارگزی باختر راه عمومی ساری به دودانگه، با ۳۱۰ تن سکنه. آب آن از سامان دره و راه آن مالرو است. گله داران تابستان به ییلاق دودانگه میروند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).

کلمات هم‌قافیه با «دروار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید