معنی درهم نشستن
11 بازدید
[ دَ هَ نِ شَ تَ ] (مص مرکب) کثیف و غلیظ و هنگفت شدن مانند تاریکی. (ناظم الاطباء). ترکب. (از تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «درهم نشستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر