معنی درهم شدن

معنی درهم شدن

6 بازدید
[ دَ هَ شُ دَ ] (مص مرکب) مخلوط شدن. آمیخته گشتن. شوریده و مختلط گشتن. (ناظم الاطباء). آمیخته شدن. یکی در دیگری جای گرفتن. بهم برآمدن. (یادداشت مرحوم دهخدا). اختلاط. اشتباک. قرصعة. التجاج؛ درهم شدن امواج. التخاخ؛ درهم و آمیخته شدن کار. تکنیش؛ درهم و آمیخته شدن قوم از هر جنسی. قصور؛ درهم شدن تاریکی. قَفّ؛ درهم شدن چندانکه مانند قفه گردد. هزلجة؛ درهم شدن آواز. اشباک؛ درهم شدن امور. تشبک؛ درهم شدن کارها. (از منتهی الارب ). - درهم شدن رشته و کار و جزآن؛ مشتبه و پیچیده و مشکل شدن آن. (یادداشت مرحوم دهخدا): درهم شده ست کارم و در گیتی کار که دیده ای که فراهم شد.خاقانی. || پیچیدن. بهم پیوستن. ملفوف شدن : درختان بر صحرا درهم شده اندازه و حد پیدا نبود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۵۷). زلفش بسان زنگیان درهم شده بر هرکران بر عارضش بازی کنان افتان و خیزان دیده ام. خاقانی. نخلستانیست خوب و خوشرنگ درهم شده همچو بیشهٔ تنگ.نظامی. ملک چو مویت همه در هم شود گرسرموئی ز سرت کم شود.نظامی. شبی درهم شده چون حلقهٔ زر بنقره نقره زد بر حلقهٔ در.نظامی. تشبص؛ درهم شدن درختان. (از منتهی الارب ). || ترنجیدن. (یادداشت مرحوم دهخدا): گاه درهم شود چو تافته خام گاه گیرد گره چو بافته دام.عنصری. || آشفته شدن. خشمگین گشتن. خشمناک شدن. (یادداشت مرحوم دهخدا): گر خردمندی از اوباش جفائی بیند تا دل خویش نیازارد و درهم نشود.سعدی. || متفکر شدن. مغموم شدن. کمی به خشم یا اندوه فرورفتن. اخم کردن. منقبض شدن. (یادداشت مرحوم دهخدا).

کلمات هم‌قافیه با «درهم شدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید