معنی درهمکشیده
7 بازدید
[ دَ هَ کَ / کِ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) متقلص و کوتاه شده و چین دار. (ناظم الاطباء). مقمئن. (منتهی الارب ): اقفعلال، تجعثم، تجعثن، تقلص، تکردس، تکنع؛ درهم کشیده شدن. (از منتهی الارب ): اقرنباغ؛ درهم کشیده شدن در سرما. اقورار؛ درهم کشیده شدن پوست. تأبض؛ درهم کشیده شدن رگی که آن را نسا گویند. تخدد، تخدید؛ درهم کشیده شدن گوشت و پوست. تکنع؛ درهم کشیده شدن بندی به دوال. قلوص؛ درهم کشیده شدن لب. (از منتهی الارب ). و رجوع به درهم کشیدن شود.
کلمات همقافیه با «درهمکشیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر