معنی درمدار
6 بازدید
[ دِ رَ ] (نف مرکب) درم دارنده. دارندهٔ درم. آنکه درم دارد. مالدار و غنی. (آنندراج). ملی. متمول. مایه دار و پولدار. (ناظم الاطباء). ثروتمند. صاحب پول. پولدار. توانگر: درم دار مقبل به فرمان شاه به خدمت روان شد سوی بارگاه.نظامی. درم داری که از سختی درآید سر و کارش به بدبختی گراید.نظامی. هم حشمت و کبر و هم حشم دار هم دولتمند و هم درم دار.نظامی. کریمان را بدست اندر درم نیست درمداران عالم را کرم نیست.سعدی. || فلس دار، مانند ماهی. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «درمدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر