معنی درمان ساختن
8 بازدید
[ دَ تَ ] (مص مرکب) دارو ترتیب دادن برای مداوا. || علاج کردن. چاره کردن : نباشد پزشکش کسی جز که شاه که درمانْش سازد به گنج و سپاه.اسدی. کید [ پادشاه هند ] دراندیشید و گفت چه درمان سازم این کار را. (اسکندرنامه، نسخهٔ سعید نفیسی). گفت از این نوع حکایت که تو داری سعدی درد عشق است و ندانم به چه درمان سازم. سعدی.
کلمات همقافیه با «درمان ساختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر