معنی درمالیده
6 بازدید
[ دَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) مالیده. نیم گرد. دوردار. بدون تیزه : دیوار مسجد [ مسجدالحرام ] قائمه نیست و رکنها درمالیده است تا به مدوری مایل است، که چون در مسجد نماز کنند از همهٔ جوانب روی به خانه باید کرد. (سفرنامهٔ ناصرخسرو چ دبیرسیاقی ص ۹۱).
کلمات همقافیه با «درمالیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر