معنی درمالیدن
6 بازدید
[ دَ دَ ] (مص مرکب) مالیدن: به هر منی شکر [ دَر ساختن گل انگبین ] سه من گل درمالند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). مَشّ؛ درمالیدن دست به چیزی تا پاکیزه و چربش آن زایل گردد. (از منتهی الارب ).
کلمات همقافیه با «درمالیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر