معنی درفشانیدن
5 بازدید
[ دِ رَ دَ ] (مص) درفشیدن کنانیدن. درخشیدن کنانیدن. (ناظم الاطباء). به درفشیدن داشتن: ابراق السیف، لمع السیف؛ درفشانیدن شمشیر را. (از منتهی الارب ).
کلمات همقافیه با «درفشانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر