معنی درعپوش
7 بازدید
[ دِ ] (نف مرکب) درع پوشنده. پوشندهٔ درع. زره پوش. زره دار. || (ن مف مرکب) زره پوشیده. پوشیده. بازره. پوشیده به درع. ملبس به درع : مهش مشکسای و شکر می فروش دو نرگس کمانکش دو گل درع پوش. اسدی. دو ره پیل سیصد چو دریا بجوش ز برگستواندار و از درع پوش.اسدی. نشسته جوانمردی اطلس فروش ز خاکستر پیرزن درع پوش.نظامی.
کلمات همقافیه با «درعپوش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر