معنی درعة
8 بازدید
[ دَ عَ ] (اِخ) شهر کوچکی است در چهار فرسخی سجلماسة، در جنوب غربی مغرب، و اکثر تاجران آنجا یهودیند و بیشتر محصول آن قصب بسیار خشک است. (از معجم البلدان ) (از منتهی الارب ).[ دُ عَ ] (ع اِ) درعة النخل؛ پیه خرمابن که در ریشهٔ درخت پوشیده باشد. (منتهی الارب ). پیه خرمابن که از لیف پوشیده باشد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج، دُرَع. || هم فی درعة؛ وقتی گویند که گیاه از حوالی آب ایشان رفته باشد. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).[ دُ رَ عَ / دُرْ رَ عَ ] (ع اِ) جوشن. جبه. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «درعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر