معنی درشوریدن
7 بازدید
[ دَ دَ ] (مص مرکب) شوریدن. شورش کردن. به جنب و جوش درآمدن و اعتراض کردن : برفتند و با غلامان گفتند جمله درشوریدند... و سوی اسب و سلاح شدند. (تاریخ بیهقی). || بهم زدن. (یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «درشوریدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر