معنی درشورانیدن
7 بازدید
[ دَ دَ ] (مص مرکب) شورانیدن. جنبانیدن. حرکت دادن. متحرک کردن. (ناظم الاطباء). || تحریک کردن. برانگیختن. به شورش واداشتن. از جای برانگیزانیدن این قوم را که با بنه اند بجنبانند و خبر به ری رسد و ایشان را درشورانند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۰۶). || خلط کردن. (یادداشت مرحوم دهخدا): غَثْی؛ درشورانیدن سیل گیاه چراگاه را. (منتهی الارب ).
کلمات همقافیه با «درشورانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر