معنی درد دل کردن

معنی درد دل کردن

8 بازدید
[ دَ دِ دِ کَ دَ ] (مص مرکب) زاری کردن. (غیاث). زاری نمودن و درد دل گفتن و خالی کردن. (از آنندراج). اندمه نزد کسی داشتن. گفتن و شرح کردن کسی دیگری را غم و اندوه و ناگواری های زندگی خود یا پیش آمدن ناملائمی را. غمهای خود را برای دوستی گفتن بی چشم غمگساری. غم و اندوه خود را شرح دادن بی قصد استمدادی. غم و شادی بگفتن. نالیدن. بنالیدن. (یادداشت مرحوم دهخدا). غم و غصهٔ خود را بازگو کردن. در زبان و زمان تاریخ بیهقی این معنی با «غم و شادی گفتن» آمده است. رجوع به غم و شادی در همین لغت نامه شود: بدین سان درد دل بسیار می کرد به یوسف شوق خود اظهار می کرد. جامی (از آنندراج). نیستی بیمار خود ای ناله بالا پا گذار درد دل بی جا چرا پیش مسیحا می کنی. مخلص کاشی (از آنندراج). || راز خود را به کسی گفتن.

کلمات هم‌قافیه با «درد دل کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید