معنی درد دادن
7 بازدید
[ دَ دَ ] (مص مرکب) درد رساندن. قرین درد ساختن : چون مرا دردی دهد زنجیر عنبربار یار لعل شکربار او آن درد را درمان کند. امیرمعزی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «درد دادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر