معنی دردبیس
6 بازدید
[ دَ دَ ] (ع اِ) سختی و بلا. (از منتهی الارب ). داهیه. (از اقرب الموارد). || مهرهٔ افسون است برای دوستی. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || پیر. (از منتهی الارب ). شیخ. (اقرب الموارد). || (ص) گنده پیر کلان سال. (منتهی الارب ). زن پیر فانی. (از اقرب الموارد). زن پیر. (غیاث): انما الحیزبون و الدردبیس و الطخا و النقاح و العلطبیس. صفی الدین حلی (از درهٔ نادره چ شهیدی ص یب). صد بلیسی تو خمیس اندر خمیس ترک من گوی ای عجوز دردبیس.مولوی.
کلمات همقافیه با «دردبیس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یس» برای سرودن شعر