معنی دردآگین
7 بازدید
[ دَ ] (ص مرکب) پر از درد و موجع. (ناظم الاطباء). پردرد: خار تا کی، لاله ای در باغ امیدم نشان زخم تا کی، مرهمی بر جان دردآگین من. سعدی. تمعص؛ دردآگین گردانیدن شکم را. (از منتهی الارب ).
کلمات همقافیه با «دردآگین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر