معنی دردآلود
7 بازدید
[ دَ ] (ن مف مرکب) دردآلوده. آلوده به درد. دردناک. دردمند. دلگیر. غمناک. (ناظم الاطباء): ز آه آن طفلکان دردآلود گردی از غار بردمید چو دود.نظامی. آه دردآلود سعدی گر ز گردون بگذرد در تو کافردل نگیرد ای مسلمانان نفیر. سعدی. روی زرد است و آه دردآلود عاشقان را گواه رنجوری.حافظ. ای وصالت آرزوی جان غم فرسود من در فراقت شد به گردن آه دردآلود من. اسیری لاهیجی (از آنندراج).[ دُ ] (ن مف مرکب) دردآلوده. هر چیز روانی مانند آب و یا شیر که کدر و آلوده به دردی باشد. (ناظم الاطباء). توأم با دُرد. تیره. کدر. به لای آمیخته. (یادداشت مرحوم دهخدا): باده دردآلودتان مجنون کند صافی ار باشد ندانم چون کند.مولوی؟
کلمات همقافیه با «دردآلود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر