معنی درخور آمدن
8 بازدید
[ دَ خوَرْ / خُرْ مَ دَ ] (مص مرکب) شایسته بودن. سزاوار بودن. لایق بودن. مناسب بودن. متناسب افتادن. موافق افتادن. رفاء. لبق. موافقة. (دهار). وفاق. (ترجمان القرآن جرجانی): کم فضولی کن تو در حکم قدر درخور آمد شخص خر با گوش خر.مولوی. لیق؛ درخور آمدن چیزی با چیزی. (دهار) (تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «درخور آمدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر