معنی درخورانیدن
7 بازدید
[ دَ خوَ / خُ دَ ] (مص مرکب) چیزی بخورد کسی دادن. اشراب. (دهار). || گنجانیدن. اقحام. و رجوع به خورانیدن شود.
کلمات همقافیه با «درخورانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر