معنی درخواست کردن
7 بازدید
[ دَ خوا / خا کَ دَ ] (مص مرکب) استدعا کردن. التماس کردن. خواهش کردن. از روی نیاز سؤال کردن. تقاضا کردن. توسل. الحاح. (تاج المصادر بیهقی): درخواست می کند امیرالمؤمنین از خداوندتعالی که صاحب منزلت سازد امام پاک القادرباللّه را. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۱). کنم درخواستی زآن روضهٔ پاک که یک خواهش کنی در کار این خاک. نظامی. به بی برگی سخن را راست کردم نه او داد و نه من درخواست کردم.نظامی. بساز آنجا چنان قصری که باید ز ما درخواست کن مزدی که شاید.نظامی. دل خود بر جدائی راست کردم وز ایشان کوشکی درخواست کردم.نظامی. امشب آن شب است که وارغ در گردن اندازیم و درخواست کنیم. (انیس الطالبین ص ۱۱۹). || تکلیف کردن. حکم کردن. خواستن چیزی را از کسی.
کلمات همقافیه با «درخواست کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر