معنی درخواستن
7 بازدید
[ دَ خوا / خا تَ ] (مص مرکب) خواستگاری نمودن و خواهش کردن. (آنندراج). استدعا کردن. عرض نمودن. از روی نیاز و احتیاج سؤال کردن. خواستن. آرزو داشتن. التماس کردن. (ناظم الاطباء). تقاضا کردن. مسألت. تمنی کردن : از خداوند خسروان درخواه تا فرستد ترا به ترکستان.فرخی. پیغمبر خود را گفتند: دعا کنی و از خدا درخواه که ما را ملکی فرستد. (قصص الانبیاء ص ۱۴۶). روزگاری دراز است تا ترا آزموده ام، این شغل را درخواسته باشی بی فرمان و اشارت من. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۴۲). من در مطالعت این کتاب تاریخ از فقیه بوحنیفهٔ اسکافی درخواستم تا قصیده ای گفت. (تاریخ بیهقی ص ۳۸۷). با وزیر در این باب سخن گفته آید هم به تعریض تا درخواهند از ما خطبه ای کردن. (تاریخ بیهقی ص ۶۸۵). من که بونصرم امانت نگاه داشتم و برفتم و با امیر بگفتم و درخواستم که باید پوشیده بماند و نماند. (تاریخ بیهقی). اگر قاضی بیند درخواهد از امیر تا به دل بسیار خلق شادی افکند. (تاریخ بیهقی ص ۴۱). وز فلسفی و مانوی و صابی و دهری درخواستم این حاجت و پرسیدم بی مر. ناصرخسرو. ما پنجاه هزار دینار زر نیشابوری خزانهٔ خلیفه را خدمت کنیم، درخواه تا از این بریدن درخت [ سرو کشمیر ] درگذرد. (تاریخ بیهق). چو اندر دوستی آگاهم از تو بجا آر آنچه من درخواهم از تو.نظامی. درخواه کز آن زبان چون قند تشریف دهد به بیتکی چند.نظامی. این نامه به نام از تو درخواست بنشین و طراز فام کن راست.نظامی. خطاب آمد که ای مقصود درگاه هر آن حاجت که مقصود است درخواه. نظامی. مهین بانو جوابش داد کای ماه بجای مرکبی صد ملک درخواه.نظامی. از برکهٔ دعا و درخواست حضرت شما خواهد بود... و از حضرت عزت جلت قدرته درخواهیم، باشد که گشایشی پدید آید. (انیس الطالبین ص ۱۱۸). و من از خدای عزوجل درمی خواهم که ما را به ذکر خود مشغول گرداند. (تاریخ قم ص ۱۵). تحمیل؛ شغلی از کسی درخواستن. (دهار). - درخواستن گناه کسی؛ شفاعت او کردن. (یادداشت مرحوم دهخدا). - درخواستن مشکلی؛ شرح خواستن : استفتاح؛ درخواستن آنچه بر تو مشکل بود از قرآن. (دهار). || طلب. طلب کردن. طلبیدن. (یادداشت مرحوم دهخدا). تکلیف. (تاریخ المصادر بیهقی): بازگشت بدانکه مواضعه نویسد و در او شرایط شغل درخواهد. (تاریخ بیهقی ص ۳۸۱). خواجه... گفت درخواستم تا مردی مسلمان در میان کار من باشد که دروغ نگوید. (تاریخ بیهقی). اگر شرایط درنخواهم و بجای نیارم، خیانت کرده باشم. (تاریخ بیهقی). چون صبح و شفق دو جام درخواه شب چون دل عاشقان برافروز.خاقانی. درخواستی آنچه بود کامت درخواسته خاص شد به نامت.نظامی. اقتراح؛ به تحکم درخواستن. (دهار). تکلیف؛ چیزی از کسی درخواستن که او را از آن رنج باشد. مراودة؛ کاری از کسی درخواستن. (دهار). مطالبة؛ چیزی از کسی درخواستن. (دهار) (المصادر زوزنی).
کلمات همقافیه با «درخواستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر