معنی درخسبیدن
6 بازدید
[ دَ خُ دَ ] (مص مرکب) خسبیدن. غنودن : چون شب آید برود خورشید از محضر ما ماهتاب آید و درخسبد در بستر ما. منوچهری. رجوع به خسبیدن شود.
کلمات همقافیه با «درخسبیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر