معنی درجستن
5 بازدید
[ دَ جَ تَ ] (مص مرکب) جستن. پریدن. ناگهان و به سرعت سوی چیزی یا کسی رفتن : درجست [ سگ ] و راسوی را بکشت. (سندبادنامه ص ۲۰۲). ایشان را درجستند هفت هشت تن و امیر را بگرفتند و بربودند و به کشتی دیگر رسانیدند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۱۶). رجوع به جستن شود.
کلمات همقافیه با «درجستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر