معنی درجة

معنی درجة

6 بازدید
[ دَ رَ جَ ] (ع اِ) پایه و نردبان. (منتهی الارب ). مرقاة. (اقرب الموارد). ج، دَرَجَ. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || پایگاه. (منتهی الارب ). طبقه ای از مراتب، و از آن جمله است در قرآن: و رفع بعضهم درجات. (قرآن ۲/۲۵۳). و نیز از آنست درجات کاهنی در عرف مسیحیت. (از اقرب الموارد). ج، دَرَجات. (منتهی الارب ). || منزلت و رتبه در شرف، و از آن جمله است : {/Bوَ لِلرِّجََالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَةٌ. ۴۰-۴۳۲:۲۲۸/}(قرآن ۲/۲۲۸). (از اقرب الموارد). پایهٔ بالاتر. (دهار): {/Bفَضَّلَ اَللََّهُ اَلْمُجََاهِدِینَ بِأَمْوََالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَی اَلْقََاعِدِینَ دَرَجَةً .۱۷-۲۵۴:۹۵/} (قرآن ۴/۹۵)؛ خداوند برتری داده است منزلت و رتبهٔ مجاهدان بوسیلهٔ مال و جانشان را بر نشینندگان.{/B اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ هََاجَرُوا وَ جََاهَدُوا فِی سَبِیلِ اَللََّهِ بِأَمْوََالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اَللََّهِ وَ أُولََئِکَ هُمُ اَلْفََائِزُونَ . ۱-۲۰۹:۲۰/}(قرآن ۹/۲۰)؛ کسانی که ایمان آوردند و مهاجرت کردند و در راه خداوند بوسیلهٔ اموال و جانهای خود جهاد کردند در منزلت و رتبه نزد خداوند بزرگترند و آنان همان رستگارانند. {/Bلاََ یَسْتَوِی مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ اَلْفَتْحِ وَ قََاتَلَ أُولََئِکَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ اَلَّذِینَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قََاتَلُوا... ۱۵-۳۴۵۷:۱۰/}(قرآن ۵۷/۱۰)؛ کسانی که از بین شما پیش از فتح انفاق کردند و جنگیدند. آنان برابر نیستند و در منزلت و رتبه عظیم ترند از کسانی که پس از آن انفاق کردند و جنگیدند. رجوع به درجه شود. || یک جزء از سیصدوشصت جزء محیط دایره، خواه بزرگ باشد خواه کوچک. (از المنجد). و رجوع به درجه شود. - درجهٔ سینیه؛ یک جزء از نود جزء زاویهٔ قائمه و آن برابر شصت دقیقه و دقیقه برابر شصت ثانیه و ثانیه برابر ده ثالثه و ثالثه برابر ده رابعه است. و اعراب ثانیه را به شصت ثالثه و ثالثه را به شصت رابعه... تقسیم می کردند. (از المنجد). - درجهٔ مئویه یا (گراد)؛ یک جزء از صد جزء زاویهٔ قائمه، که بر حسب روش متریک، به ده دسی گراد و دسی گراد به ده سانتی گراد و آن به ده میلی گراد تقسیم می گردد. (از المنجد).
[ دِ رَ جَ ] (ع اِ) جِ دُرْج، پیرایه دان زنان. (از منتهی الارب ). رجوع به دُرج شود.
[ دُ جَ / دُ رَ جَ / دُ رَجْ جَ ] (ع اِ) پایه و نردبان. (منتهی الارب ). دَرَجَة. و رجوع به دَرَجَة شود.
[ دُ جَ ] (ع اِ) یکی دُرج، پیرایه دان زنان. (از منتهی الارب ). رجوع به دُرج شود.
[ دُ جَ ] (ع اِ) خرقه یا چیزی که در شرم و دبر ماده شتر گذارند. چند روز چشم و بینی او را بسته دارند، پس او را از این حال اندوهی و دردی همچو اندوه و درد زه عارض می گردد، سپس بندها را می گشایند و آن درجه را از آن محل برآورده بچهٔ دیگری را بدان بیالایند، پس شتر ماده آن بچه را می بوید و بچهٔ خود گمان می کند و بر وی مهربانی می نماید. آنچه را که چشمان وی را بدان می بندند، غمامة گویند و آنچه بینی را با آن می بندند، صفاع گویند و آنچه در شرم او گذارند، درجة نامیده می شود. (از منتهی الارب ) (از ذیل اقرب الموارد از لسان). || پارچه ای که در آن دوا نهاده در شرم ناقه گذارند جهت بیماری که بر آن عارض گردیده. ج، دُرَج. (منتهی الارب ). و در حدیث است که «یبعثن بالدرجة» که لته های انباشته از پنبه که زن حائض بکار می برد، تشبیه به درجه ای شده است مر زنان را، و برخی آنرا دَرَجَه خوانده اند. (از منتهی الارب ).
[ دُ رَ جَ ] (ع اِ) مرغی است. (منتهی الارب ). پرنده ای است که داخل بالهای او سیاه رنگ و خارج آنها خاکی رنگ است و آن بشکل قطا باشد ولی ظریف تر و لطیف تر. (از اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «درجة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «جة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید