معنی دربه
6 بازدید
[ دَ بَ / بِ ] (اِ) پارچه و پینه که بر جامه دوزند. (برهان). پینه و درپی و پاره ای که بر جامه جز آن دوزند. (ناظم الاطباء). درپه. درپی. وصله. رقعه : زبس دربه که زد بر خرقهٔ خویش ز سنگینی بدی هفتاد من بیش. شمس کوتوالی. رجوع به درپه و در پی شود.[ دَ بِ ] (اِخ) دهی است از دهستان سوسن بخش ایذهٔ شهرستان اهواز، واقع در ۲۴هزارگزی شمال ایذه. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «دربه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «به» برای سرودن شعر